![]() |
![]() |
|
| خاطرات روزانه |
![]() به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش. به سلامتی اشک که وقتی میاد طرف خالی میشه و بقیه پر.
به سلامتی رفیق که آخرش فقط رفاقتاست که میمونه.
به سلامتی گاو چون نه گفت من و گفت ما.
به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود و تا آخرش با ما سوخت و ساخت.
به سلامتی عشق که تلخیش شیرین بود و شیرینیش تلخ.
به سلامتی خانواده که داشتنش یه بدبختیه و نداشتنش یکی دیگه.
به سلامتی پول که اگه نبود کارمون لنگ بود.
به سلامتی مرام که امروز تازه معنیش رو فهمیدم.
به سلامتی پوتین که عزت رو به کشورش برگردوند.
به سلامتی انقلاب که تهش به میدون آزادی میرسه.
به سلامتی دین که داشتنش از نداشتنش بهتره.
به سلامتی اخلاق که فکر کنم این ترمم حذفش کنم.
به سلامتی دوست که دوسش دارم.
به سلامتی راه که آخرش معلوم نیست به کجا میره.
به سلامتی ترسو که گند میزنه تو کار آدم.
به سلامتی بی شرف که حداقل ادعای شرف نداشت.
به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش پشت کرد و به هیشکی پشت نکرد.
به سلامتی خدا که این همه آدم داد زدن و صداش در نیومد.
به سلامتی دلستر که اگه نبود به سلامتی هم نبود.
به سلامتی شما که داری این نوشته رو میخونی.
به سلامتی خودش، خودم و خودت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 21:44 توسط مرسده |
|
|
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی... When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U... وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U... U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me And Kiss My Forhead N Said :"U Better Be Quick, Is''''s Gonna Be Late.." وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم .. صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U... وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری .بعد از کارت زود بیا خونه وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U.. وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U... وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی... When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U... I''''M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago.. وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me! وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری.. نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد That Day Must Be The Happiest Day Of My Life! اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری to tell someone how much you love, به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 21:43 توسط مرسده |
|
خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:34 توسط مرسده |
|
اگه نیایی می دونم آسمون رنگ چشای تو داره می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:33 توسط مرسده |
|
بهار آمد بهار من نیامد گل آمد گل عذار من نیامد بر آوردند سر از شاخ گلها گلی بر شاخسار من نیامد چراغ لاله روشن شد به صحرا چراغ شام تار من نیامد چه پیش آمد درین صحرا که عمری گذشت و تک سوار من نیامد همه یاران کنار از غم گرفتند چرا شادی کنار من نیامد جهان را انتظار آمد به پایان به پایان انتظار من نیامد سر از خواب گران برداشت عالم سبک رفتار یار من نیامد به کار دوست طی شد روزگارم دریغ از من که یار من نیامد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:30 توسط مرسده |
|
خدایا جای سوره ای بنام عشق در قرآن خالیست:که اینگونه آغاز میشود
قسم به روزیکه قلبت را میشکنند و تو جز خدایت مرهمی نخواهی یافت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:29 توسط مرسده |
|
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست دلم بس تنگ است بیخیالی سبر هر درد است باز هم میخندم آنقدر میخندم که غم از رو برود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:28 توسط مرسده |
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچلها ی نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و انوقت جز عشق تو در خاطر من مشغلها ی نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئه ای نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:27 توسط مرسده |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:26 توسط مرسده |
|
|
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:56 توسط مرسده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مرسده هستم اهل رشت و مهندس فناوري اطلاعات تاريخ تولدم 9/8/67 تاريخ تولد
وبلاگم 8/2/89 |
| نویسندگان |
|
مرسده مرسده |
|
RSS
|